اتفاقات فرانسه در روزهای اخیر و گسترش آن به کشورهایی مثل بلژیک، فراتر از یک بحران داخلی، پرسش را در مقابل تحلیلگران و صاحبان اندیشه قرار داده است. آیا اروپا در حال ورود به دورهای از افول راهبردی است و آمریکا، در مقام متحد اروپاییها، خود یکی از عوامل این تحول به شمار میرود؟ و آینده جهان چه میشود؟ و نقش ایران در این آینده چیست؟
فرانسه؛ نشانهای از بحران عمیقتر اروپا
اعتراضات گسترده فرانسه در ماه اخیر (مهرماه ۱۴۰۵) که از مطالبات دانشآموزی و نارضایتی از وضعیت مدارس آغاز شد و به اعتراض علیه گرانی و کاهش کیفیت خدمات عمومی گسترش یافت، به درگیری، آتشسوزی و تخریب اموال عمومی و حتی حکومت نظامی و منع آمد و شد در برخی منطق نیز انجامید.
ترامپ، رئیسجمهور تروریست آمریکا، در واکنش به این تحولات، وقیحانه منشأ بحران را مهاجرت گسترده و تلاش اسلام برای تسلط بر فرانسه معرفی کرد، در حالی که گزارشهای خبری، مطالبات آموزشی و اقتصادی را از عوامل اصلی آغاز اعتراضات میدانند.
اما چرا رئیسجمهور آمریکا بهجای آنکه بحران فرانسه را صرفاً مسئلهای داخلی بداند، آن را در چارچوب روایت تمدنی و مهاجرتی خود بازتعریف میکند؟ برای پاسخ، باید از خیابانهای پاریس فراتر رفت و به تحولات نظم جهانی نگاه کرد.
از طرح مارشال تا جنگ اوکراین؛ استقلال اروپا در چه وضعی است؟
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا با اجرای طرح مارشال به بازسازی اروپای غربی کمک کرد. این برنامه در احیای اقتصاد اروپا نقش داشت اما همزمان بازارهای تازهای برای کالاهای آمریکایی ایجاد کرد، پیوندهای اقتصادی دو سوی آتلانتیک را گسترش داد و رهبری آمریکا بر ائتلاف غربی را تقویت کرد. بنابراین، طرح مارشال را باید هم برنامهای برای بازسازی اروپا و هم بخشی از راهبرد آمریکا برای تثبیت نظم سیاسی و اقتصادی پس از جنگ دانست. در واقع اروپاییها به شکل نامحسوسی وابسته آمریکا شدند، چه بلحاظ سیاسی و چه اقتصادی؛ چه مواد اولیه و چه انرژی.
جنگ اوکراین نمونهای مهم برای این ادعا است. رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، در دیدار زائران و مجاوران حرم رضوی در اول فروردین ۱۴۰۲، آغاز جنگ را به سیاست گسترش ناتو به شرق مرتبط دانستند و تأکید کردند که آمریکا از تداوم جنگ سود میبرد، در حالی که مردم اوکراین و کشورهای اروپایی هزینههای سنگینی میپردازند.
پیامدهای جنگ اوکراین برای اروپا قابل توجه است: افزایش هزینههای دفاعی، اختلال در مناسبات انرژی با روسیه و فشار بر رقابتپذیری صنایع. در کنار این عوامل، رشد ضعیف اقتصادی و محدودیت منابع عمومی نیز بر توان دولتهای اروپایی برای حفظ سطح پیشین خدمات و رفاه فشار وارد میکند.
در واقع اروپا بخش مهمی از مزیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی گذشته خودش را از دست داده است؛ گاز ارزان روسیه که سالها یکی از پایههای رقابتپذیری صنایع اروپا بود، دیگر مثل گذشته در دسترس نیست.
حمایت امنیتی آمریکا هم مثل گذشته قابل اتکا نیست و کشورهای اروپایی ناچارند سهم بیشتری از منابع خودشون رو صرف هزینههای دفاعی کنند.
جنگ اوکراین هم علاوه بر افزایش هزینههای امنیتی، میلیونها آواره اوکراینی را راهی اروپا کرده و فشار مضاعفی بر بودجه برخی کشورها گذاشته است.
نظم نوینی که نادیده گرفته میشود
تحولات سه سال اخیر در جغرافیاهای مختلف نشان از تغییرات آینده و نظم نوین جهانی است که بارها نسبت به آن هشدار داده شده بود؛ رهبر شهید انقلاب در ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ در دیدار دانشجویان فرمودند: «امروز جهان در آستانه یک نظم جدید است» و جنگ اوکراین را رویدادی دانستند که باید با «یک دید عمیقتری» به آن نگریست؛ رویدادی با ریشههای عمیق و پیامدهای پیچیده برای آینده اروپا و جهان.
"امروز جهان در آستانهی یک نظم جدید است؛ یک نظم بینالمللی جدید در پیش است برای دنیا، در مقابل نظم دوقطبیای که بیست و چند سال پیش بود ــ آمریکا و شوروی؛ غرب و شرق ــ و در مقابل نظم تکقطبیای که بوش پدر(۸) بیست و چند سال پیش اعلام کرد. بعد از خراب شدن دیوار برلین و از بین رفتن دستگاه مارکسیستی دنیا و حکومتهای سوسیالیستی، بوش گفت امروز دنیا، دنیای نظم نوین جهانی، نظم تکقطبی آمریکا است؛ یعنی آمریکا در رأس دنیا قرار دارد. او البتّه اشتباه میکرد؛ بد فهمیده بود. از همان بیست سال قبل، بیست و چند سال قبل تا امروز روزبهروز آمریکا ضعیفتر شده؛ روزبهروز ضعیفتر شده؛ هم در درون خودش و در سیاستهای داخلیاش، هم در سیاستهای خارجیاش، هم در اقتصادش، هم در امنیّتش، در همهی چیزها آمریکا از بیست سال پیش تا امروز ضعیفتر شده، لکن به هر حال امروز دنیا در آستانهی یک نظم جدید است. این جنگ اوکراین را به نظر من باید یک مقداری با یک دید عمیقتری نگاه کرد؛ این جنگ صرفاً یک حملهی نظامی به یک کشور نیست. ریشههای این حرکتی که امروز انسان دارد در اروپا مشاهده میکند، ریشههای عمیقی است و آیندههای پیچیده و دشواری را انسان حدس میزند که وجود داشته باشد." بیانات در شش اردیبهشت ۱۴۰۱ در دیدار با دانشجویان
"جنگ اوکراین را در واقع آمریکا راه انداخت؛ برای گسترش ناتو به سمت شرق، مقدّمات این جنگ را در واقع آمریکا به وجود آورد؛ الان هم بیشترین سود را، بیشترین بهره را آمریکا از جنگ اوکراین میبرد. مردم اوکراین بیچارهها دچار مشکلند، سودش را کارخانجات اسلحهسازی آمریکا میبرند؛ لذا با اتمام جنگ اوکراین همراهی نمیکنند؛ آمریکا مانع کارهایی است که باید انجام بگیرد تا این جنگ تمام بشود و نمیگذارد؛ آنها از اتمام جنگ اوکراین ناراضی هستند." بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی اول فرودین ۱۴۰۲
اعتراف مکرون به تاثیر بسته شدن تنگه هرمز بر اروپا
در چنین شرایطی جنگ علیه ایران مزید بر علت شده است؛ همان طورکه خود مکرون رئیس جمهور فرانسه اعتراف کرده است و خطاب به فرانسویها گفت: کسانی هستند که بهحق احساس میکنند قیمت سوخت بیش از حد بالا رفته است؛ قیمتی که بهدلیل آنچه در خلیج فارس رخ داده، افزایش یافته است؛ جنگی که فرانسه در آن مشارکت نداشت. این نارضایتی در دیگر پایتختهای اروپا نیز ابراز میشود.
سخنان روبیو در آتن؛ دعوت به اتحاد با اروپا یا نشانه جنگ تمدنی؟
در کنار این تحلیلها، سخنان مارک روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در آتن (هفتم اکتبر ۲۰۲۶) از این منظر اهمیت ویژهای دارد. روبیو با ارجاع به میراث یونان باستان، مسیحیت و تاریخ غرب، خواستار احیای اعتمادبهنفس تمدنی غرب شد و بر ضرورت تقویت قدرت نظامی، تولید صنعتی و همکاریهای امنیتی تأکید کرد. او همچنین گفت نهادها و ائتلافها باید از حاکمیت ملی کشورهای عضو دفاع کنند، نه اینکه آن را از میان ببرند.
در ظاهر، این سخنان دعوتی به احیای قدرت اروپا و آمریکا در قالب یک اتحاد تمدنی است. اما در متن سیاست اول آمریکاست. وقتی واشنگتن همزمان از اروپا میخواهد هزینههای دفاعی بیشتری بپردازد، در سیاست تجاری بر منافع آمریکا اولویت میدهد و در رقابت جهانی به دنبال تثبیت برتری خود است، نمیتوان از کنار نسبت میان همکاری تمدنی و منافع ملی آمریکا بهسادگی گذشت.
ایران و نظم نوین جهانی؛ از جنگ اوکراین تا جنگ رمضان
اگر تحولات فرانسه و اروپا را در چارچوب تغییر موازنه قدرت جهانی ببینیم، پرسش اصلی این است که ایران در نظم در حال شکلگیری چه جایگاهی دارد.
رهبر شهید انقلاب در همان دیدار ششم اردیبهشت ۱۴۰۱، پس از طرح احتمال شکلگیری نظم جدید جهانی، تأکید کردند که جمهوری اسلامی باید بهگونهای در این نظم حضور پیدا کند که امنیت و منافع کشور و ملت تأمین شود و ایران در حاشیه و عقبمانده باقی نماند. ایشان این حضور را دارای دو وجه «سختافزاری» و «نرمافزاری» دانستند و مسئولیت دانشگاهیان و دانشجویان را در این مسیر برجسته کردند.
"خب اگر فرض کنیم که این حدس ما حدس درستی باشد و دنیا در آستانهی یک نظم جدید باشد، آن وقت همهی کشورها از جمله کشور ایران اسلامیِ ما وظیفه دارد جوری در این نظم جدید حضور پیدا کند ــ حضور سختافزاری و حضور نرمافزاری ــ که بتواند امنیّت کشور را، و منافع کشور را و ملّت را تأمین کند، در حاشیه نماند، عقب نماند. خب اگر قرار شد که کشور بخواهد یک چنین کار بزرگی را انجام بدهد یعنی حضور سختافزاری و نرمافزاری داشته باشد در تشکیل نظم جدید جهانی، بیشترین مسئولیّت به عهدهی کیست؟ صفوف مقدّم چه کسانی هستند؟دانشجوها، دانشگاهیان؛ یعنی شماها باید جلوتر از همه باشید؛ شماها بایستی تأثیرگذارترین قشرها باشید. خب اگر چنانچه آن دغدغهای که گفتم ــ آن هویّتزدایی و آرمانگرایی ــ در مورد دانشگاه واقعیّت داشته باشد، بنابراین این دغدغه در این دوران بیشتر خواهد بود به خاطر این وضعیّتی که وجود دارد." بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان ۶ ازدیبهشت ۱۴۰۱
این تأکید امروز معنای روشنتری دارد. در محاسبات متعارف قدرت، جایگاه کشورها با شاخصهایی مانند اقتصاد، فناوری، قدرت نظامی، منابع انرژی و ظرفیت ائتلافسازی سنجیده میشود. در این چارچوب، ایران برای ارتقای جایگاه خود باید توان دفاعی را با پیشرفت علمی، توسعه اقتصادی، استقلال فناورانه و قدرت دیپلماتیک پیوند بزند. هیچیک از این مؤلفهها را نمیتوان با تکیه صرف بر توان نظامی یا موقعیت جغرافیایی جایگزین کرد.
از سوی دیگر، در نگاه دینی، قدرت صرفاً به امکانات مادی محدود نیست. ایمان، اراده جمعی، اعتماد اجتماعی و باور به نصرت الهی نیز در فهم ظرفیت یک جامعه نقش دارند. اگر تجربه جنگ رمضان برای ایران از منظر قدرت نظامی و محاسبات راهبردی حاوی درسهایی بوده است، وجه دیگر آن را باید در نسبت میان اراده مردم، انسجام اجتماعی و باورهای دینی جستوجو کرد. البته این دو سطح از قدرت، جایگزین یکدیگر نیستند؛ باور به نصرت الهی مسئولیت برنامهریزی، تقویت توان ملی و ارزیابی واقعبینانه محدودیتها را از میان نمیبرد، بلکه باید به پشتوانهای برای این مسئولیتها تبدیل شود.
ابرقدرتی در نظم نوین جهانی و پیام رهبر انقلاب، آیت الله سید مجتبی خامنهای
از همین جهت است که رهبر رشید انقلاب، آیت الله سید مجتبی خامنهای در پیام ۶ مهرماه ۱۴۰۵ خود گفتند: امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمدۀ مردمانش دلبستۀ آن والامقامانند و برای اقامۀ حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان میداند.
از این منظر نگاه جامعه ایرانی به آینده جهان باید عمیقتر باشد و تحولات اخیر به ویژه جنگ رمضان را یک رویداد ساده در نظر نگیرد، نگاهی که در صورت عمق بخشی در جامعه میتواند جایگاه ایران در نظم نوین جهانی را شفافتر و عملیاتی تر کند. جامعه ایرانی باید درک بکند رویارویی این روزهایش با غرب که با شهادت رهبر شهید انقلاب، به اوج خود رسید، یک رویارویی ساده نیست بلکه جنگی تمدنی برای نظم نوین آینده است.




نظر شما